أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

234

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

زبان اهل محل پنج هير ، يعنى پنج كوه ) مىناميدند . از آن معدن مقدار زيادى نقره به دست مىآيد . و از اين جهت پنج هير در زمان صفاريان - يعنى در قرن سوم هجرى - مركز ضرابخانه گرديد . سرزمينها ، 375 ( 155 ) 88 / 9 : اشكن - دخويه ( ص XXXII ) گويد : از محصولات خراسان و ما وراء النهر است ، ( 156 ) 88 / 9 : خلنج - نام يكى از درختچه‌هاى پيوسته سبز بر قديم - تقريبا مانند شمشاد - و از آن وسايلى مىسازند . رك : توضيحى كه در اين باره ، در دائرة المعارف فارسى آمده است . حدود العالم در ذكر ناحيت خرخيز گويد : و از اين ناحيت مشك بسيار افتد و مويهاء بسيار چوب خدنگ و چون خلنج ص 80 . لسترنج گويد : محصول طبيعى آن ( يعنى طبرستان ) چوب خلنج ( چوب شمشاد ) است كه آن را به صورت قطعاتى بريده به خارج مىفرستند و صنعتگران رى از آن كاسه و ظروف ديگر مىسازند . خلنج چوبى است خوشبو به رنگهاى گوناگون كه گاهى دانه‌هاى تسبيح نيز از آن مىسازند و بهترين نوع آن در كوههاى طبرستان يافت مىشود . سرزمينها ص 401 . ( 157 ) 88 / 10 : ختو - در مورد اين كلمه توضيح بيشترى مىآوريم ، چه در متون قديم چون ابن - فقيه و . . . ذكر شده است و مناسب است اكنون يك جا توضيح داده شود . در جهان نامه گويد : ختو از جملهء جواهر نيست و از حيوان است . ( ص 96 ) ، نيز ( ص 103 ) گويد : و از چين ، ختو آرند . اين كلمه در متون عربى ، با ضم خاء و تاء و تشديد و او ( بر وزن غلو ) ضبط شده است . و در فارسى بدون تشديد واو . ضبط صدر الافاضل ، شارح عتبى ، با فتح خاء است كه از آقاى مينوى نقل خواهد شد . حدود گويد : و اندرين كوه ( تولس ) سمورست و سنجاب و آهوى مسك بسيار و اندران عطف ، كى به ناحيت خرخيز باز كشد ، حيوان مشك است و ختو و سنجاب و سمور . ص 27 نيز گويد : و از اين ناحيت ( چينستان ) زر بسيار خيزد و حرير و پرند و خاوخير چينى و ديبا و غضاره و دارسينى و ختو كى از [ آن ] دستهاى كار [ د ] كنند و كارهاى بديع از هر جنسى . ص 60 نيز در ذكر ناحيت تبت گويد : و اندر وى معدنهاء زرست و ازو مشك بسيار خيزد و . . . و ختو . ص 73 و 76 نيز در ذكر ناحيت خرخيز گويد : و از اين ناحيت مشك بسيار افتد و مويهاء بسيار و چوب خدنگ و چوب خلنج و دستهء كار [ د ] ختو خيزد ص 80 . آقاى مجتبى مينوى ، در تعليقات سيرت جلال الدين گويند :